محمد بن على ظهيرى سمرقندى
29
سندباد نامه ( فارسى )
عواطف عدل شاهى معمور است و جهانيان به لواطف فضل پادشاهى مسروراند . اقليم ملك به داد و عدل آباد است و رعيّت از كلف و مؤن آزاد « 1 » . دوستان « 2 » بدين حضرت تقرّب مىكنند و دشمنان ازين دولت تجنّب مىنمايند . طاووس كامرانى در رياض امانى جلوه مىكند و سيمرغ سيادت در باغ سعادت مىخرامد . به « 3 » اطراف و اكناف عالم ، صيت عدل او ساير است و به برّ و بحر گيتى ذكر فضل او داير . شعر فسار به من لا يسير مشمّرا * و غنّى به من لا يغنّى مغرّدا 1 پادشاه كه همواره به كام نيكخواه باد ، در حرم اين ارم متغيّر است و در غياض اين رياض متفكّر و آثار تغيّر و تفكّر در بشرهء ميمون كه « 4 » صحيفهء اقبال و ديباچهء جلال « 5 » است مشاهده مىتوان كرد . باعث اين تغيّر و موجب اين تفكّر « 6 » - اگر بنده را محرم دارد - اطلاع فرمايد تا در تحمّل اعباى آن حال ، شرط « 7 » موافقت طاعتدارى و رسم مظاهرت خدمتكارى بجاى آرد و برحسب استطاعت و مقدار طاقت ، طاعت و مطاوعت نمايد و غبار هموم و صداى غموم از سطح آينهء خاطر عاطر بزدايد . بيت فرمان ترا كه باد « 8 » نافذ * بر جان رهى كشد به پيشت 2 پادشاه چون لطف مفاوضت و حسن محاورت « 9 » مخدّره كه حقوق سابق و اهليّت اعتماد لاحق داشت بديد ، گفت : موجب فكرت و ضجرت من ، مخافت اعداى مملكت و موافقت اولياى دولت نيست كه حصن ملك من عدل است و قواعد هر دولت و اساس هر مملكت كه بر بنياد عدل و نصفت نهاده شود از حسد دوستان و مكر دشمنان در پناه عصمت ماند و از مداخلت خصمان و مزاحمت متعدّيان در جوار سلامت آيد .
--> ( 1 ) . آتش : آزادند ( 2 ) . آتش : و دوستان ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : و به ( 4 ) . ازمير : و صحيفه ( 5 ) . ازمير : جلالتش ( 6 ) . آتش : « چيست » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : شرايط ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : هست ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : مجاورت